برچسب: نویسنده: پرهام نوروزی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 18:22
یه وبلاگ دیدم
اولش فکر کردم خودتینظر که دادم از جوابش متوجه شدم اشتباه کردم...
ولی خیلی جالب
با اینکه مطمعنم تو نیستی
ولی نمیخوام باور کنم
خودم رو گول زدم و همش مهمون اون وبلاگم
صاحبش خیلی از تو مهربون تر
من رو قبول کرده
و این خیلی خوب
نبودت کمرنگ میشه
بدون هیچ دردسری
اون حرف میزنه
من میخونم
زیادم مخاطب نداره
و تقریبا من خواننده پر و پاقرصشم
گاهی دلم میخواد وقتی ناراحت ارومش کنم
ولی بعد یادم میاد
من فقط خودم رو گول زدم
و اون یه غریبه است...
ولی بازم خوبه
خدا من رو نگاه میکنه و
من ارومم
برچسب: نویسنده: پرهام نوروزی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 18:22
برچسب: نویسنده: پرهام نوروزی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 21:58
برچسب: نویسنده: پرهام نوروزی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 2:27
همسرتم درک نکنه تو رو
جدیدا برای جمعه هاش همیشه برنامه داره...
یک هفته با دوستش
یک هفته اضافه کاری
یک هفته با مادرش
خلاصه با همه به غیر من ....
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من ....
خیلی دلتنگم
خدا حجمش رو میدونه
تازه میفهمم
عجب صبری خدا داره..
من جاش بودم دلم میسوخت
یه کاری میکردم...
ولی خدا صبورتر از من
الهی به امید تو
برچسب: نویسنده: پرهام نوروزی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 2:27
میزنی بیرون
بازم نفس کم میاری
هوا نداری برای تنفس
حی میکنی دو تا دست دور گلوت حلقه شده و داره خفت میکنه
این جور مواقع باید غرور رو بزاری کنار
زانوهات رو بغل کنی
یه دل سیر گریه کنی
بعد اروم میشی
نفس میاد سرجاش
دیگه اون دستها رهات میکنند
دیگه حس خفگی نداری
اون بغض لعنتی مسبب همه این دردهات بود
اروووووووووووووم میشی
و این ارامش بهاش شکستن غرورته...
برچسب: نویسنده: پرهام نوروزی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 2:27
میخوام ازش بخوام برام بستری بنویسه
نه اینکه درد جسمی داشته باشم
میخوااااااااااااااااام بلکه اینطوری بقیه دست از سرم بردارند
بیخیال من بشن
همکارها
دوستها
خانواده
اصلا نمیخوان درک کنند من حالممممممم بد
من باید تنها باشم
من باید فکر کنم
اونقدر فکر کنم تا مغزم خسته بشه
بخوابه
برچسب: نویسنده: پرهام نوروزی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 2:27
خیلی غرغرو شدم
گاهی خجالت میکشم از این همه نق نقی که میکنم
دیروز به دکترم گفتم
میخنده میگه اینم یه مدل ویار
چه ویار جالبی
بگم همسری هوامو بیشتر داشته باشه
حتی در مورد بستری هم که گفتم اعتنا نکرد ولی بهم گفت گاهی استراحت کن
برا فردا بهم استعلاجی داد
نمیخوام کسی بدونه تا بتونم تنها باشم تو خونه
هر چند ساعت یک سجاد میاد
ولی همونم غنیمته
دیگه اینکه گفت شرایطم خیلی خوب
و نی نی جاش عالیه
و نگرانی هام همش بیخودیه
و اما از اداره
همکاری بود که گفتم نمیاد
هنوزم نیومده و تقریبا دوماه شده
ظاهرا اقایون مدیرم قرار نیست براش جایگزین بیارن و فقط خط و نشون میکشند که اگه اومد ما نیازی دیگه بهش نداریم
یکی نیست بگه شما که مجوز جذب نیرو ندارید حداقل همین رو نگهش دارید
چرا الکی بزرگش میکنید
طرف رسمی
زورش رسیده نیومده
از بالا هم که داره حمایت میشه
دیگه چرا شما میشید کاسه داغ تر از آش
اونم وقتی این همه کار مونده رو دستتون و منم به زودی نه ماه میرم مرخصی
هیچی دیگه فعلا بحث داغ این روزها تو محفل کاریمون همین مسئله است
جدیدا بیشتر وقتم تو اون وبم میگذره
حس میکنم یه آشنا قدیمی مهمون وبم شده البته نمیخواد من بدونم
این ها همش یک حس
ولی شدیدا قوی
طوریکه کاملا واضح حسش میکنم
نامرررررررررررررررررررررررد نظرم نمیده اصلا
ی کم از دنیای مجازی فاصله گرفتم و درگیر عروسی داداشی شدیم
اگه خدا بخواد بعد از مراسم چهلم یک
برچسب: نویسنده: پرهام نوروزی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 2:27